اقبال يغمايى ( گردآورنده )

31

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )

تبعيد شدن سيد جليل به قم عين الدوله چون به راستى از دليرى و زبان‌آورى و نفوذ سيد جليل ميان مردمان بيمناك بود ، در اواخر ماه بهمن به نير الدوله كه پس از علاء الدوله حاكم تهران شده بود فرمان داد كه او را به مشهد تبعيد كند . نير الدوله به حاج شيخ مرتضى كه بزرگمردى بنام بود ، نامه‌اى نوشت و از او خواست كه سيد را به رفتن مشهد وادارد . طلبه‌ها چون آگاه شدند اعتراض كردند . سيد محمد رضاى مساوات نيز با سفر كردن خطيب دلير رضا نبود و خواست مردم را عليه عين الدوله بشوراند . طباطبائى و بهبهانى مانع شدند و بهبهانى به منظور جلوگيرى از ظهور حادثه‌اى حاد وسيلهء شيخ مهدى واعظ به صدراعظم پيغام فرستاد كه از اين خيال درگذرد . او نپذيرفت و گفت : « اگر آرام و بىصدا از پايتخت بيرون و به مشهد برود پس از سپرى شدن ايام عزادارى عاشورا ، اجازه مىدهد كه باز به تهران برگردد ؛ اما اگر فرمان نبرد خونش به گردن خود اوست . » ضمنا يكى از كالسكه‌هاى سلطنتى را با هزار تومان براى وى فرستاد . سيد پول را نگرفت و به آورنده گفت : « به خداوندگار خود بگو ، بر من كه در راه مصلحت مردم از باختن جان پروا ندارم ننگ است كه از دست دشمن مردم چيزى بستانم . » بهبهانى كه مىدانست عين الدوله مردى خودراى و مغرور است ؛ هرچه گويد مىكند و بيمى به دل راه نمىدهد ، آن سيد جليل را جاى رفتن به مشهد ، به عزيمت قم رضا كرد . خطيب آزاده چون براى مخارج اين سفر اجبارى پول نداشت ناچار از شيخ حسن دلال كه همسايه‌اش بود هفتاد تومان به وام گرفت و روز دوشنبه سىام بهمن 1284 برابر 26 ذى حجه 1323 هجرى قمرى با پسر ارشدش محمد على و نوكرش مهدى در كالسكه‌اى كه به كرايه گرفته بود نشستند و روانه شدند . در وقت خداحافظى با بهبهانى و طباطبائى رو به اين دو روحانى آزاديخواه كرد و گفت : « اگر بدانم مراد ما به كشته شدن من برمىآيد و ملت ستمديده ايران بدين فديهء